bookmark

معنی شاره

شارة

پارچۀ تنك كه از هند آرند،و دستار نيز از ان سازند،فخرى گويد: بيت آنكه بر فرق مشترى بنهاد حكمش از خاكپاى خود شاره و در نسخۀ ميرزا،بمعنى پيراهن فانوس گفته.
(
فرهنگ رشیدی
, ج2 , ص910)
sourceLink

به فتح ثالث دستار هندوستانى باشد كه به زبان هندى چيره گويند و چادر رنگين و به غايت نازك را نيز گفته‌اند كه بيشتر زنان هندوستانى جامه كنند و جامۀ فانوس نيز سازند و در فرهنگ حسين وفايى با زاى نقطه‌دار به معنى دستار بزرگ آمده است.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص551)
sourceLink

- [بفتح را] دستار بزرگ مقابل چادرى كه از هند آورند. مثالش شمس فخرى گويد: بيت آنكه بر فرق مشترى بنهاد حكمش از خاك پاى خود شاره و خواجه عميد لويكى نيز گويد: [بيت] نعش هر شب ز بخارات دم مجمر تو شاره‌اى سازد و بر فرق سه خاتون كشدش و در نسخۀ ميرزا بمعنى جامۀ فانوس و لباس اهل هند باشد و در ادات الفضلاء بمعنى جامۀ سرخ كه گرد شمع پيچند تا باد نكشد آمده.
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج2 , ص889)
sourceLink

و بروايتى ديگر«شازه»بزاى معجم دستارى بود چندانكه چادرى و از هندوستان آرند.منجيك گفت:[بيت] اى شاره نهاده بر ستاره كشنيد ستاره زير شاره
(
صحاح الفرس
, ص281)
sourceLink

[اسم‏][عربی‏]خوبى و جمال.و زينت.و فربهى.و هيئت.و لباس.و منه حديث عاشورا:كانوا يلبسون فيه نسائهم حليهم و شارتهم اى لباسهم الحسن.و نام شهرى در اندلس.
(
فرهنگ نفیسی
, ج3 , ص1987)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]دستار بزرگ هندى. و چادر رنگين بغايت نازك كه زنان هند از آن جامه سازند.و پارچۀ نازكى كه جامۀ فانوس كنند.
(
فرهنگ نفیسی
, ج3 , ص1988)
sourceLink

جامۀ لعل رنگ كه گرد شمع كشند تا باد نكشد.منجيك گفته است: اى شاره نهاد بر ستاره#كه شنيد ستاره زير شاره
(
فرهنگ قواس
, ص153)
sourceLink

شاره

(اسم) دستارى بزرگ كه در هندوستان بر سر نهند. ¦¦پارچۀ رنگين بسيار تنك و نازك كه زنان بيشتر از آن لباس سازند. شار. سارى. ¦¦جامۀ باريك. فوطۀ هندى و افغانى. ¦¦جامۀ سرخ كه گرد شمع پيچند تا باد نكشد. پيراهن فانوس.
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص1758)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.